سخنی کوتاه در باره ی غزل "شراب روحانی "شیخ بهایی
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی
طره ی پریشانش دیدم و به دل گفتم این همه پریشانی بر سر پریشانی
بیوفا نگار من، میکند به کار من خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن! پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمیشاید بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی
قالب شعر : غزل
وزن : فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن (وزن دوري ) بحر مقتضب مثمن مطوي مقطوع
مقتضب در لغت به معنی بریده شده است و در اصطلاح عروض بحری است که اصل آن« مفعولاتُ مستفعلن » است.
زحافات مشهور این بحر:
1- از مفعولاتُ: فاعلاتُ ( مطوی )
2- از مستفعلن: مفعولن ( مقطوع )
توضیح
قطع در مستفعلن حذف نون و ساکن کردن « ل » است و از آن،« مستفعل » می ماند
که به « مفعولن » تبدیل می کنند و به آن، مقطوع می گویند.
وزن مشهور این بحر:
1- بحر مقتضب مثمّن مطویّ مقطوع: فاعلاتُ مفعولن فاعلاتُ مفعولن
نوع ادبي : غنايي (عرفاني)
نوع توصيف : نمادين
معنی شعر :
1- اي ساقي ، از آن شراب روحاني و معنوي (شراب معرفت و عشق ) جامي به من بده تا لحظه اي از اين حجاب تاريك نفس آسوده شوم .
آرايه ها : مراعات (ساقي و شراب) ، شراب استعاره از عشق و معرفت . حجاب ظلماني استعاره از اطوار نفس . ساقي : استعاره از واسطه ي رساندن فيض الهي .
ساقي : در ادبيات عرفاني بر معاني متعدد اطلاق شده است گاه كنايه از فيض مطلق خداست . و گاه بر ساقي كوثر اطلاق شده و به استعاره از آن مرشد كامل يا پير طريقت نيز اراده كرده اند .
2- گيسوي پريشان او را ديدم و با خود گفتم اين همه پريشاني مايه ي حيرت من شده است .
نشانه ي جمال او را ديدم ، اين جمال سبب حيرت بيشتري در من شد ، هرچه به وصال نزديك تر شدم حيرت من بيشترشد. پريشاني برسرپريشاني،جمال برجمال به من رخ نمودو مرا دچار حيرت بيشتر نمود.
اين بيت بيانگر يكي از مفاهيم عميق عرفاني است . طره ي پريشان تجلي حق است . تجلي : ظاهر شدن ، روشن شدن ، جلوه كردن . تجلي سه قسم است : تجلي ذات ، تجلي صفات ، تجلي افعال . براي اطلاع بيشتر به شرح گلشن راز از لاهيجي و فرهنگ اصطلاحات عرفاني از سجادي و مرصادالعباد مي توان رجوع كرد.
3- نگار و محبوب بي وفاي من به روزگار و كارمن خنده هاي پنهاني و عشوه هاي مخفيانه مي كند .
عاشق از شدت شوق ادب را رها مي كند : بي وفا نگار من . اما اين بي ادبي عين ادب است . خنده ي معشوق براي جذب عاشق است . خنده ي زير لبي معشوق به اين معني است كه مي گويد اي عاشق تو شايسته ي راه ما نيستي ولي در عين حال رهايت نيز نمي كنيم . و با اين كار آتش شوق عاشق را تيزتر مي كند .
4- همه ي هستي و ايمان خود را به يك نگاه باختيم و به اين باخت رضايت داريم ، اي دل در قمار عشق حقيقتاً ندامت و پشيماني وجود ندارد.
مصراع دوم : استفهام انكاري ، آرايه : تشبيه (قمارعشق) دل مجاز از انسان ، مراعات : باختن و قمار . دل باختن : كنايه از عاشق شدن .
5- خانه ي دل ما را با لطف و بخشش خود آبادان كن تا قبل از آن كه اين خانه (دل) نابود شود .
آرايه : تشبيه خانه ي دل / خانه در مصراع دوم استعاره از دل .
6- ما تيره روزان شايسته ي چيزي جزبلا نيستيم، پس هربلايي را كه مي تواني بردل من (شاعر) وارد كن .
بلا: مصيبت ، امتحان در نزد سالكان يعني امتحان دوستان به انواع بلاها كه هرچند بلا بربنده قوت پيدا كند ، قربت زياده شود . بلا لباس اوليا و غذاي انبياست . متناسب با اين بيت:
هركه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند
شبلي خطاب به خداوند مي گويد: همه تو را به خاطر نعمت هايت دوست دارند و من به خاطر بلاهايت و ... (فرهنگ اصطلاحات عرفاني – سجادي ص199 )