نامگذاری اوزان شعری
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند
هنگامی که حافظ این بیت را می سرود ،نمی پنداشت روزی شعر او که سراسر سخن عشق است ،به یادگار بماند و به دست یکی از مشهورترین نویسندگان آلمانی برسد واو را چنان تحت تأثیر قرار دهد که موجب آفرینش اثر جاودانی آلمان شود .به راستی که دیوان شرقی ـ غربی گوته طنین سخن عشق حافظ و الهام گرفته از شعر اوست ...
در این سخن که برگرفته از مقاله ( کنایه نقاشی زبان )است ، به تعریف کنایه و بیان ویژگی ها ی آن می پردازیم .
« کنایه هم سنگ استعاره و تمثیل و یکی از برجسته ترین ترفندهای زیبایی آفرینی در شعر است و سخن را تا حدّ تصویر اعتلا می دهد . » مثلاً اگر بگوییم « گدایی مکن » این سخن تنها مفهومی را ابلاغ می کند و فاقد هر گونه زیبایی است . اما وقتی خاقانی می گوید : « دست کفچه مکن پیش فلک » ، « دست کفچه کردن » صورت تصویری گدایی است . برخی گفته اند : « کنایه آوردن لازم است و ارادۀ ملزوم با جواز ارادۀ لازم » در حالی که در کنایه لازم و ملزومی در کار نیست .مثلا وقتی می گوییم « من از تو یک پیراهن بیش تر پاره کرده ام » غرض این است که تجربه ام از تو بیش تر است . « یک پیراهن بیش تر پاره کردن » نه لازمۀ تجربۀ بیش تر داشتن است نه ملزوم آن بلکه ملازم آن است . پس در کنایه ، به جای آوردن یک معنی ، ملازم یا یکی از برجسته ترین ملازم های آن را می آوریم .
فرق کنایه و مجاز ...
بر اساس باورهای سنتی, روز سیزدهم هر ماه متعلق به تیشتریه"Tishtrya" خدای باران الوهیت نیکخواه زرتشتی است که در ارتباط با باران های زندگی بخش و حاصلخیزی می باشد.
در این روز خانواده های ایرانی همه در فضای آزاد ترجیحا در کنار چشمه های آب و مناطق سرسبز غذا میخورند.سیزده بدر آخرین روز از تعطیلات سال نو است.روز بعد روال زندگی از سر گرفته می شود.مدرسه ها و ادارات بعد از چهارده روز باز میشوند و زندگی به حالت طبیعی بر می گردد.
نام كتاب برگرفته از اين بيت مولانا است.
شه حسام الدين كه نور انجم است طالب آغاز سِفر پنجم است
سِفر به معني كتاب و جمع آن اَسفار است.
جعفر ابراهيمي ، روزنامه كيهان، شماره 19229 به تاريخ 22/8/87، صفحه 10 (ادب و هنر :( "نكته اي كه در مورد كتاب «سفر پنجم» قابل ذكر است، اين است كه بسياري به غلط اين كتاب را «سَفَر پنجم» مي گويند در حالي كه سِفر پنجم درست است و خود شاعر هم در اين مورد تاكيد داشت."
حافظا ، خود را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست
تو آن کشتی ای هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده
و سینه دریا را می شکافد و پا بر سر امواج می نهد
و من آن تخته پاره ام که بیخودانه سیلی خور اقیانوسم
در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دیگر می زاید
و گاه دریایی از آتش تلاطم می کند
اما مرا این موج آتشین در کام خویش می کشد و فرو می برد
با این همه هنوز در خود جراتی اندک می یابم
که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم
زیرا من نیز چون تو در سرزمینی غرق نور زندگی کردم و عشق ورزیدم .
این اشعار زیبا متعلق به گوته است. بزرگ مردی که ادبیات جهان، تا به امروز خود را مدیون او میداند ...
بنده
ترجیح میدهم نیستان را، نیستان عالم اعیان ثابته معنا کنم زیرا نیستان که در نیزار است
خیلی چیزها در آن است انواع نیها و درختان . نی هم یک خاصیت دارد . عالم اعیان
ثابته به اعتقاد عرفا و حکما عالم حضرت علمیه حق است. یعنی قبل از ظهور
عالم عین ملک و ملکوت و همه عوالم به یک معنی حادث است. حتی عالمی که ما در آن هستم
حادث است. عالم ناسوت. منتهی عالمی که ما درش هستیم ناسوت حادث زمانی است و عوالم
دیگر حادث ذاتی است یا حادث دهری یعنی انفکاک زمانی ندارد با حق ولی بعد از حق است
رتبتاً در مقام ذات حق هیچ چیز نیست کان الله وَ لَم یَکُن مَعَهُ شیء وجود دارد.
در آنجا که حق بود هیچ چیز نبود و الان هم که حق است هیچ چیز مثل او نیست خداوند که
جدا از عالم نیست خود علم دارد به آنچه خواهد آمد اگر خداوند به ذرهای علم نداشته
باشد صلاحیت الوهیت ندارد. بنابراین اعیان ثابته نیستان است همه چیز آنجا هست از
عالم اعیان ثابته به عالم عین این جهانی امروزی آمد. یعنی علم حق ظهور پیدا کرد در
این عالم یعنی حضرت جمالی و جلالی از حضرت علی از حضرت غیب الغیوبی که البته غیب
الغیوب بالاتر از اعیان ثابته است یعنی ما یک حضور ربانی داشتهایم در علم حق تعالی
و حضور موجودات در علم حق ربانی است چون نزد حق است. وقتی نزد حق هستند حضور دارند
و زمانی که حضور دارند حضور ربانی است. ناسوتی نیست. حضور زمانی و مکانی نیست حضور
ربانی است. ...
زال در شاهنامه و زالی در پزشکی
یکی از داستانهای دلکش شاهنامه حکایت زایش زال است و در همین جاست که از مرغ افسانهای و مشهور شاهنامه، یعنی سیمرغ سخن به میان می آید. در شاهنامه در بسیاری موارد از این مرغ فرمانروا که گاه به عنوان پزشک و حکیم و زمانی به عنوان راهنمایی بزرگ در صحنه داستانها پدیدار میشود، یاد شده است. نخستین جا، هنگام زادن زال است.
........
به چهره چنان بود تابنده شید / ولیکن همه موی بودش سپید
کس سام یل را نیارست گفت / که فرزند پیر آمد از خوب جفت
....بشنو این نی چون حکایت میکند
از
جداییها شکایت میکند
بشنو این نی چون حکایت میکند، تصحیح و اصل، نسخه اصلی در قونیه:
بشنو از نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند
مولوی 18 بیت اول را از دستار خود درآورد و به حسام الدین داد قبل
از اینکه او پیشنهاد کند.. که از عالم معنی باید می آمد و اینها بهانه بوده. همه
مطالب 6 دفتر مثنوی مضامین آن در 18 بیت است و هر چه در بیت 18 بیت است در بیت اول
است و هر چه در بیت اول موجود است در باب بشنو است آن هم اِنهُم اَنِ السمَع
لَمَعزولون = کسانی که اهل معنی نیستند گوش ندارند.
یعنی اساس کار شنیدن است
کسانی که اهل معنی نیستند گوش ندارند ـ آدمی فربه شود از راه گوش ـ هم گوش مهم است
و هم شنیدن ـ هم سماع داریم و هم استماع (شنیدن).
استماع یعنی شنیدن با جان دل
درست و با گوشهایمان شنیدن یسمعون است یعنی شنیدن عمومی، پس مولانا روی یستمعون
تکیه دارد پس مولانا روی شنیدن تکیه دارد که روی دیدن ندارد شاید بسیاری از مردم
چشم را مهمتر بدانند اما در واقع شنیدن مهمتر از دیدن است عالم شنیدن پس مهمتر
از عالم دیدن است. آن قدر که مولانا به شنیدن اهمیت میدهد به دیدن اهمیت نمیدهد و
شنیدن از دیدن مهمتر است عالم شنیدن بسی گستردهتر از عالم دیدن است دیدن تنها
محسوسات است و شنیدن گوش به روی عالم معنا باز است. عالم معانی است که تنها از طریق
گوش است عالم معانی را از طریق گوش میشنویم پس عالم معانی گستردهتر از عالم
محسوسات است. از طریق چشم میبینیم و بعد با عقل خود تفسیر میکنیم در قرآن کریم هم
سمیع همیشه قبل از بصیر است: هُوَ السَمیعُ البصیر جَعَلَ لَکُم السَمعَ و
الابصار... .
![]()
هولوکاست ایرانی
کشتار 77000 ایرانی توسط یهودیان
مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت... (المائده 82)
داستان مردخاي يهود ي و دخترعموي فتنه گرش ،اِستر،در دربار خشايارشا، پادشاه ايران(٦٤٨-٥٤٦)،گواه روشني است ازحضور انبوه يهوديان درقلمرو دولت هخامنشي. دراين داستان، مردخای با حیله، فرمان عزل "وشتی"، ملکه ایران را ـ که از فرمان شاه (در حالت مستی) مبنی بر برهنه ظاهر شدن در جشن سرپیچی کرده است ـ می گیرد.سپس استر زيبا، بانيرنگ مردخاي،دل شاه را مي ربايد و سپس به ملكه قدرتمند ايران بدل مي گردد .دراين زمان تكاپو ي يهوديان در سراسر ايران چنان آزار دهنده است كه هامان،وزير پادشاه هخامنشي،تصميم به اخراج آن ها مي گيرد.ولي او( هامان ) ،كه به دروغ در کتاب عهد عتیق"دشمن يهوديان"خوانده شده (در باب دروغگویی و تحریفگری یهودیان در تورات و کتاب مقدس ، همان بس که بارها قرآن آنها را قومی تحریفگر دانسته و آنها را لعن کرده است و گفته مطالبی را به نفع خود می نوشتند و آگاهانه به خدا نسبت می دادند)،با دسيسه ی استر به دار آويخته مي شود. آنگاه، يهوديان، باحمايت استر، به كشتارخونين و وسيع مخالفان خود دست مي زنند و مردخاي درمقام مرد قدرتمند ايران جاي مي گيرد .توصيف قساوت آميز "کتاب مقدس - عهد عتیق – كتاب (سوره) استر" ازقتل عام بزرگان ايراني به دست اين ميهمانان نو رسيده در روز سیزدهم ماه اذار حيرت انگيزاست:
ويهوديان بردشمنان خود پیروز شدند ..همه مردم از یهودیان می ترسیدند و جرات نمی کردند در برابرشان بایستند.تمام حاکمان و استانداران ، مقامات مملکتی و درباریان از ترس مردخای ، به یهودیان کمک می کردند...به این ترتیب یهودیان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را از دم شمشیر گذرانده،کشتند.آنها در شهر شوش که پایتخت بود 500 نفر را کشتند...ده پسرهامان بن همداناي، دشمن يهود،راكشتند... و [جسد] ده پسر هامان را[درشوش]به دارآويختند... درروزچهاردهم ماه اذارنيز جمع شده سيصدنفر را درشوش كشتند... و ساير يهودياني كه درولايتهاي پادشاه بودند...هفتاد و پنج هزارنفر از مخالفان خويش را كشته بودند...در روز پانزدهم ماه آرامي يافتند و آنرا روز بزم و شادماني نگاه داشتند...
این روز یعنی سالروز قتل عام 77000 ایرانی ( باید جمعیت ایران در 2600 سال پیش را در نظر گرفت . با توجه به آنکه جمعیت کم بوده است. این کشتار را می توان یک نسل کشی به حساب آورد) ، هر ساله تحت عنوان عید پوریم توسط یهودیان جشن گرفته می شود و در این روز وقیحانه به جشن و پایکوبی می پردازند.
در حالی که ما ایرانی ها سیزدهم فروردین را نحس دانسته و به یاد قتل عام اجدادمان به کوه و دشت پناه می بریم (تا توسط یهودیان کشته نشویم) آنها باید در جشن نسل کشی آنقدر شراب بنوشند تا تعادل خود را از دست بدهند.
در نقشه خیالی ارض موعود که رژیم جعلی اسرائیل ترسیم کرده علاوه بر پهنه نیل تا فرات استان همدان نیز جزء خاکشان ذکر شده است فقط به خاطر مقبره استر و مردخای .
منابع
کتاب مقدس، بخش عهد عتیق ، کتاب استر
کتاب زرسالاران یهود، نوشته عبدالله شهبازی، جلد اول ، صفحه 353
۲- كسى كه با خدا مأنوس باشد، از مردم گريزان گردد.
۳ - در مقام ادب براى تو همين بس كه آنچه براى ديگران نمي پسندى، خود، از آن دورى كنى.
۴ - صورت نيكو، زيبايى ظاهرى است،و عقل نيكو، زيبايى باطنى است.
۵ - هيچ بلايى نيست، مگر اين كه در آن از طرف خدا نعمتى است.
۶ - دو خصلت است كه بهتر و بالاتر از آنها چيزى نيست:ايمان به خدا و سود رساندن به برادران.
۷ - قلب احمق در دهان او و دهان حكيم در قلب اوست.
۸ - عبادت كردن به زيادى روزه و نماز نيست، بلكه [حقيقتِ] عبادت، زياد در كار خدا انديشيدن است.
۹ - از جمله تواضع ، سلام كردن بر هر كسى است كه بر او میگذرى، و نشستن در پايين مجلس است.
۱۰ - «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» به اسم اعظم خدا، از سياهى چشم به سفيدیش نزديكتر است.
معروف است که ایرانیان باستان تقسیمبندی ماه به هفته نداشتند و هر روز ماه نام ویژه خودش را داشت و هر روز که نام آن با نام ماه یکی میشد، آن روز را جشن میگرفتهاند.
نام ماههای دوازدهگانه پارسی همگی برگرفته از متون کهن زردشتی است که ریشه در اعتقادات و باورهای این آیین دارد...