برگزاری یا برگذاری

گاهی می‌شنویم که مراسم‌های ادبی را برگزار می‌کنند. فکر می‌کنید اینگونه مراسم‌ها «برگزار» می‌شود یا «برگذار»؟

افعال «برگزار» و «برگذار» از فعل‌های «برگزاردن» و «برگذاردن» گرفته شده است. این دو فعل مرکب در متون معتبر متاخر فارسی کم و بیش در یک معنا به کار رفته‌اند و براساس شواهد موجود نمی‌توان حکم کرد که برگزار با «ذ» صحیح است یا با «ز». فقط آنچه نشان داده می‌شود این است که «برگذاشتن» به معنای «انجام دادن، فیصله دادن» بوده است و «برگزاردن» به معنای « تقبل کردن و برعهده گرفتن» است. علت آنکه در انشای معاصران این اصطلاح بیشتر به صورت «برگزار کردن» یعنی با حرف «ز» به کار می‌رود این است که آن را، آگاهانه یا نا آگاهانه با «به جا آوردن و ادا کردن» از یک مقوله می‌دانند و فعل «برگذاشتن» را که امروزه نامستعمل است، طبعا در نظر نمی‌آورند. اما متضاد فعل اخیر را که «فروگذاشتن» به معنای «کوتاهی کردن در کار و انجام ندادن» است و امروزه نیز رواج دارد، نباید از نظر دور داشت. حتی می‌توان گفت که «برگذار کردن» متضاد «فروگذار کردن» است. همچنانکه ترکیب اخیر با «ذ» نوشته می‌شود، ترکیب نخست «برگذار کردن» نیز باید با «ذ» نوشته می شود.

تا نبض خیس صبح

 تا نبض خیس صبح

آه در ایثار سطح ها چه شکوهی است
ای سرطان شریف عزلت
سطح من ارزانی تو باد
یک نفر آمد
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد
یک نفر آمد که نور صبح
مذاهب
 دروسط دگمه های پیرهنش بود
از علف خشک آیه های قدیمی
پنجره می بافت
مثل پریروزهای فکر جوان بود
حنجره اش از صفات آبی شط ها
پر شده بود


یک نفر آمد کتابهای مرا برد
 روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید
عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد
میز مرا
زیر معنویت باران نهاد
بعد نشستیم
حرف زدیم از دقیقه های مشجر
از کلماتی که زندگانی شان در وسط آب می گذشت
فرصت ما زیر ابرهای مناسب
مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
حجم خوشی داشت
نصفه شب بود از تلاطم میوه
طرح درختان عجیب شد
 رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت
 بعد
 دست در آغاز جسم آب تنی کرد
بعد در احشای خیس نارون باغ
صبح شد

« حجم سبز از سهراب سپهری »

روز یزرگداشت صائب تبریزی بر اهل ادب گرامی باد

نگهدار سر رشته حساب این جا / که دم شمرده زند بحر از حباب این جا

سر از دریچه گوهر برآوری فردا / اگر چو رشته بسازی به پیچ و تاب این جا

ز سیل حادثه صحرا و کوه در سفر است / چه واکشیده ای ای خانمان خراب این جا

اگر حجاب کنی از خدا فرشته شوی  / چنین که می کنی از مردمان حجاب این جا

در آفتاب قیامت چه کار خواهی کرد / اگر به سایه گریزی زآفتاب این جا

تو را ز معنی اگر هست بهره ای صائب / ز پوست جامه خود ساز چون کتاب این جا

سخنی کوتاه در باره ی غزل "شراب روحانی "شیخ بهایی

غزل "شراب روحانی "که در کتاب ادبیات فارسی ۳ بخش شعر حفظی آمده است از سروده های مشهور شیخ بهایی از علماو شاعران بزرگ قرن دهم ویازدهم است . در باره ی این غزل مطالب زیر خواندنی است :

ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی            تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی

طره ی پریشانش دیدم و به دل گفتم               این همه پریشانی بر سر پریشانی

بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من                خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی

دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم     در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟ ...

ادامه نوشته

مـــیـــلاد "رحمة للعالمین" برعموم مسلمانان مبارک باد

يتيم و غريب بود در سرزمين بت پرستي؛ اما اينک مردي است بر کرسي رسالت.
" محمد(ص)، نامي است که هر بار مي خوانمش، لب هايم از سکر تلفظش دو بار به هم آغوشي درمي آيند. چه شور پرحلاوتي است در نام محمد!
" فصلي از دست هاي ارادتمند، روييده اند از جان تا ساحتِ قدسِ نبوي؛ در آرزوي شفاعت. میلاد حضرتش گرامي باد!

دعا هنگام رو به رو شدن با مشکلات

 

رسول اکرم (ص) فرموده است:
هر کس که اندوه یا غم یا سختی یا بلاء به او رسیده، دعای زیر را بخواند:
«الله ربی، لا اشرک به شیئا، توکلت علی الحی الذی لا یموت»
«خدا پروردگار من است. چیزی را شریک او قرار نمی دهم. توکل می کنم بر زنده ای که نمی میرد.»
دعا برای رسیدن به هر مقصود
از حضرت علی (ع) منقول است که فرمود: هر کس که صد آیه از هر جای قرآن بخواند، بعد هفت مرتبه «یا الله» بگوید، اگر بر صخره هم دعا کند، خداوند متعال آن را می شکافد.
دعا برای ناامید شدن از عرض حاجت به دیگران (چه به صورت کتبی و چه شفاهی)
امام صادق (ع) با یارانش دستور داد، درخواست خود را به صورت نامه به من بنویسید. آنها درخواست خود را نوشتند و به آن حضرت عرضه داشتند، ولی در پایان درخواست کلمه «ان شاءالله» نبود، حضرت فرمود:
چگونه امیدوارید که در خواستتان عملی شود، در حالی که در این نوشته کلمه «ان شاء الله» نیست. بنگرید هر جا کلمه «ان شاءالله» می خواهد در آن بنویسید.

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

 
   

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

 بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

ادامه نوشته

ولادت حضرت امام هادی ( ع ) بر عموم شیعیان میارک باد

بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی

ابن الرضای دوم ما أیها النقی

با حبّ تو عبادت ما عین بندگی ست

هادی آل فاطمه یا أیها النقی

دارم ولی شناسی خود را ز نور تو

مولای من ولی خدا أیها النقی

 

 


 


 

 

ادامه نوشته

ولادت حضرت امام محمد باقر (ع) مبارک

اى شمع بزم دين، يا باقرالعلوم / وى آيت مبين، يا باقرالعلوم


اى سرور امم، وى پنجمين امام / معصوم هفتمين، يا باقرالعلوم


مرآت طاوها، ريحانه ‏ى نبى / فرزند يا و سين، يا باقرالعلوم


اى مهر دل فروز، در آسمان علم / وى يار مه جبين، يا باقرالعلوم


اى حجت خدا، ما را شفيع شو / در روز واپسين، يا باقرالعلوم


اى آفتاب علم، آئينه‏ ى كمال / چشم و چراغ دين، يا باقرالعلوم


اى نور كردگار، هستى تو يادگار / بر زين العابدين، يا باقرالعلوم


رسواى خاص و عام، كردى هشام را / با نطق آتشين، يا باقرالعوم


اى ماه هاشمى، شد قلب اهل دل / با مهر تو عجين، يا باقرالعلوم


اى كشته ستم، عالم به ماتمت / با غم شده قرين، يا باقرالعلوم


شمع وجود تو، شد قطره قطره آب / از سوز زهركين، يا باقرالعلوم


شد طبع «حافظى» از خرمن ادب / پيوسته خوشه چين، يا باقرالعلوم

ولادت نور چشم و دردانه ی پیامبر (ص ) ،فاطمه زهرا (س) مبارک

 

              

اي نخست هميشگي يكتا                 آفتـــــاب قــــديمي  دنيـــــــا

سيب سرخ بهشت پيغمبر                 يك سبد ياس بر جمال شما

ابتدايت هميشه نا معلوم                   انتهـــــــاي تـــــــو نيز نا پيدا

راستي گر نباشي اي بانو                  چه غريب است حرفهاي خدا

خانه ات پايتخت اين عالم                   حجت من حديث سبـــز كسا

فاطمه اي فرشته خيرات                    بـــــر تو و خــــاندان تو صلوات

آتش نهان سوز عاشقان "به یاد فاطمه زهرا (س ) "

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها به عدد ما احاط به علمک

از مهر رخ تو گل پر از خنده شده است / از قامت تو سرو سر افکنده شده است

از بس که رخ تو روشن و نورانی است / خورشید ز چهره ی تو شرمنده شده است

 

چون با نفست بهار می آمیزد / گل ،گل ز طنین سخنت می ریزد

دانم که اگر صبح برد نام تو را /خورشید به احترام بر می خیزد

"بیوک ملکی "

فاطمه فاطمه است

 

 السلام علیک یا فاطمه زهرا

پیامبر ( ص )

ای فاطمه!

هر كه بر تو درود فرستد،

خداوند او را بیامرزد و هر جای بهشت باشم او را به من ملحق کند.

 

 فاطمه! ای ماه محمد (ص) نشان /خاک‌نشین حرمت عرشیان

ای نگهت مایه‌ سرمستی‌ام / هستی تو فلسفه‌ هستی‌ام

خنده‌ بزن ای گل احساس من /سوسن من یاسمن و یاس من

 خنده بزن تا که بخندد خدا  / لب بگشا تا همه گردد فدا

 ای تو جگرگوشه‌ ختم رسل  / بلبل من، سنبل من، برگ گل

 خنده بزن، گل متبسم شود / موسی دل تا متکلم شود

 ای صنم پرده‌نشین خدا /عشق علی (ع)، ماه گزین خدا

 چشم بگردان که بگردد فدک /ای به فدایت همه انس و ملک

 در نمک خوان خدا فاطمه (س)/جان جهان، جان خدا فاطمه (س)

 مادر گل‌های بهشتی تویی /غرق شدم، صاحب کشتی تویی

 فلسفه‌ عشق تو را از برم /این دل خونین و دو چشم ترم

 صورت آفاق اگر نیلی است /من به گمانم رد آن سیلی است

شخصيت والای حضرت فاطمه زهرا عليها السلام سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويى تام و تمام براى تمام زنان با فضيلت است...
ادامه نوشته

بوی بهار

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی* از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن *که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی
 ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است *که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی *به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی.
دوباره صدای پای بهار می آید که آرام آرام از کوچه ها می گذرد و دست نوازش بر سر درختان می کشد و در گوششان زمزمه می کند « عزیزان من ، چشم بگشایید و از خواب سنگین زمستانی برخیزید » آسمان از شنیدن صدای بهار و نفس عمیق زمین اشک شوق می بارد و پرندگان دسته دسته سرود شادی می خوانند . در این بزم عشق و آواز تو نیز بهاری باش و قدر زندگی را بدان .

گوشه ای از مناجات دکتر چمران

 خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است، آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند بگشایم . غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند، با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم." 

                                                                     

روحش شاد                                                                    

پیمان با خداوند ، یادگار حج ، سفر به مکه

خداوندا ! شکر تو را که توفیقم دادی در حریم حرمت مُحرم شوم . لبیک بگویم ، بر گرد خانه ات طواف گزارم ، هاجروار سعی صفا و مروه کرده و در سرزمین وحی و دیار پاکان و مهد اسلام ، روزهایی را به یاد تو باشم و ...
ادامه نوشته

میلاد امام حسن عسکری ( ع ) بر عموم شیعیان مبارک

 

آسمان دیده بر زمین گشوده بود ومدینه،شب انتظارش را به دست صبح امید می سپرد که در صبح دمی،حیات بخش،آفرینش، تولدی دوباره کرد و یازدهمین روشنگر را به هستی بخشید.

عرش به برکت میلاد جهان افروز امام حسن عسکری(علیه السلام)بزم شادی گستراند.تولد او موعودی را بشارت دهنده است که ظهورش سپیده دمی است به سوی روشنایی ومرهمی بر تمامی رنجها و مقصد تمام رفتن ها و رسیدن ها،به امید ظهورش.....

اللهم عجل لولیک الفرج.

ولادت امام حسن عسکری بر تمام شیعیان جهان تبریک وتهنیت باد.

ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست

زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست
گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش
كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود؟
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست

در كار عشق او كه جهانیش مدعی است
اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت
و این بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام
كاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندليب نيست

سروده هوشنگ ابتهاج

یک قطره از دریای معنی ( 2 )

با توجه به ابیات زیر از مثنوی معنوی ، لفظ « امی » به چه معنی است ؟

این جهان خود حبس جان های شماست / هین روید آن سو که صحرای شماست

صـــد هــــــزاران دفتــــــــر اشعار بود / پیش حــــرف « امیی » اش عار بود

ادامه نوشته

در سمت توام

دلم باران / دستم باران / چشمم باران / دهانم باران / روزم را با بندگی تو پاگشا می کنم / هر اذانی که می وزد پنجره ها باز می شوند/ یاد تو کوران می کند / هر اسم تو را که صدا می زنم / ماه در دهانم هزار تکه می شود / کاش من همه بودم / با همه دهان ها تو را صدا می زدم / کفش های ماه را به پا کرده ام / دوباره عازم توام / تا بوی زلف یار در آبادی من است / هر لب که خنده ای کند از شادی من است / زندگی با توست / زندگی همین حالاست

زینب ، چله نشین عاشورا

آرام تر زينب! تو كه اين گونه با داغ فرود مي آيي نبض خورشيد سقوط مي كند. كاش راه آمدنت از اين مسير، ميسر نمي شد تا داغ غريب غروب عاشورا را دوباره مويه كني ...
ادامه نوشته

یک قطره از دریای  معنی ( 1 )

در این بیت از مثنوی معنوی٬ « من به هر جمعیتی نالان شدم /جفت بد حالان وخوش حالان شدم » علت تقدم بد حالان برخوش حالان چیست ؟

ادامه نوشته

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید ها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم

عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم ، باشد برای روز مبادا

اما در صفحه های تقویم ، روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد ، روزی شبیه دیروز ، روزی شبیه فردا ،

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه میداند ،

شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید ها

هر روز بی تو روز مبادا ست

آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند

آینه ها که دعوت دیدارند ، دیدارهای کوتاه

از پشت هفت دیوار

دیوار های صاف ،

دیوارهای شیشه ای شفاف

دیوار های تو ،

 دیوارهای من ،

 دیوارهای فاصله بسیارند.

آه....... دیوارهای تو همه آینه اند ، آینه های من همه دیوارند

                                                                                      «زنده یاد قیصر امین پور»

 

بهترین غزل هفته

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
                                                          جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
                                                          کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست
گم گشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
                                                           عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
                                                            ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
در کار عشق او که جهانیش مدعی ست
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست
                                                             جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
                                                            وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست
گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست

                                                ه.ا.سایه (هوشنگ ابتهاج)

 

پیمان با پیامبر ( ص ) " یادگار سفر حج "

شکر خدا زیارت پیغمبر آمدیم / توفیق یار شد که سوی این در آمدیم / ما لایق حضور تو هرگز نبوده ایم

لطف تو بود این که به این محضر آمدیم ...

ادامه نوشته

غزل "آشنا ترین غریب " سروده ی خانم زهرا اعراب

یا رضا ، ای هشتمین لاله ز دشت اوصیــــــــاء
ای مقامــــت جلــــــوه گـــــر از این زمین تا به سمــــــاء

ای که ریشه در میان مزرع سبز ولایت داشتــی
ای حبـــیــــــب و بــــنــــــده ی خــــــــــاص خــــــدا ...
ادامه نوشته

شعری با عنوان « اهدای عضو ، اهدای زندگی »

یاد دارم در یکی از روزهای کودکی / عصر یک روز از خزان  / در کنار خواهرم آن طفلکی / غرق در رؤیای خوب بچگی ...
ادامه نوشته

دهم اردیبهشت ماه، روز خلیج همیشه فارس بر ایرانیان غیرتمند مبارک

ای خلیج فارس، جاویدان تویی / مظهر ایرانی و ایران تویی

اشک ما خود قطره دریای توست / تا سری داریم خاک پای توست

صخره تو پیکر پولاد ما / ای وجودت مایه ایجاد ما

شوری آب تو اشک شور ماست / موج‌هایت موج شوق و شور ماست

نی‌گذاریمت جدا از ما شوی / تا جهان باقی‌ست کی تنها شوی؟

تا تن تو پاره‌ای از جان ماست / پاره بی تو پیکر ایران ماست

بی تو هرگز مادر ایران مباد / زنده در ایران زمین یک تن مباد!

شعر " یاران خراسانی "

یاران خراسانی

سر خوش ز سبــوی غم پنهانی خویشم           چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بــــــــــــزم وصـال تو نگویم ز کم و بیش           چون آینه خو کرده به پنهانی خویشـــم 

  لب بـــاز نکردم بـــــه خروشی و فغـــانی            مــن محرم راز دل طوفــانی خویشـــــم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی          عمری است پشیمان ز پشیمانی خویشم

 از شوق شکر خند لبش جـــان نسپردم              شرمنده جـــــانان ز گران جانی خویشم

 بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر            افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

 هر چند « امین » بسته ی دنیا نیم اما                دل بسته ی یاران خراســـانی خویشـــم

                                                                                                « حضرت آیةالله خامنه ای »

 

گاه نامه گروه زبان و ادبیات فارسی ( گلشن ادب ) شماره 3

در بین ما ایرانیان از چند قرن پیش تا کنون مرسوم است که با دیوان خواجه ی شیراز تفأل می زنیم و با او در باره موضوعی دلخواه مشورت می کنیم .

ادامه نوشته

گاه نامه گروه زبان و ادبیات فارسی ( گلشن ادب ) شماره 2

گیاهانی که نیلوفر می نامند به دو دسته تقسیم می شوند : یکی نیلوفر آبی و دیگر نیلوفر خشکی ...
ادامه نوشته